تبليغاتX
اردیبهشت
اردیبهشت
حافظ این حال عجب با که توان گفت که ما / بلبلانیم که در موسم گل خاموشیم
ومن همچنان مسافرم ای بادهای هرزه!


سالهاست که میشناسمشان ، انگار باتارو پود
زندگیم گره خورده اند .

و هر آن تکانهای
ناگهانی که تا ترس واژگونی می برندت و بر می گردی .

دلمان به چه چیز دنیایمان خوش
باشد به تهدید ها و تحقیرهایش؟

به محبتها و عاطفه های عروسکی ودست سازش
یا به افقهای نامعلومش ؟

سالهای زیادی را در انتظار گمشده ای سر
کردم کسی که احتمالاً مثل هیچکس نیست ،
همان منجی معروف

 -چه دلگرمی ابلهانه ای -

منجی منم،منجی تویی ...و

 چقدر آدم تنهاست

اینجا هوا بد است

بد جوری هم بد است، اصلا٬ هوا پس است.

مجال ایستادن ندارم

باید رفت

 تمام پنجره ها را می بندم، کرکره ها را پایین می کشم وبا
تمام وجود به پیش می رانم

وبادهای هرزه خوب می دانند که من هنوز هم مسافرم

دلم به حالشان می سوزد . . .

|+| نوشته شده توسط مهرداد در پنجشنبه بیست و دوم تیر 1385 ساعت 13:31 |