![]()
پست الکترونیک آرشیو مطالب آرشیو مطالب
تیر 1387
خرداد 1387 آبان 1386 مرداد 1386 آذر 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 آبان 1384 جستجو
پیوندها
Persian Art Music
Iran Civil Center ِِِشعر معاصر فروغ نگاهی به تاریخ موسیقی ایران طنین شجریان Whatever U Want آواز (دانلود گوشه هایی از آثار اساتید موسیقی ایران) قاصدک لبریز از زندگی(یسنا) روزهاي نارنجي(زرین) علی حاتمی come what may یک سبد آواز نو عبور علیرضا افتخاری موسیقی آذربایجان داوود آزاد حرفهاي خصوصي يه نفر (سعید) درد دل یک جوان ایرانی طالع بینی :: قالب ساز :: آمار وبلاگ
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها: RSS
|
اردیبهشت
حافظ این حال عجب با که توان گفت که ما / بلبلانیم که در موسم گل خاموشیم ومن همچنان مسافرم ای بادهای هرزه!
و هر آن تکانهای دلمان به چه چیز دنیایمان خوش -چه دلگرمی ابلهانه ای - چقدر آدم تنهاست اینجا هوا بد است مجال ایستادن ندارم باید رفت تمام پنجره ها را می بندم، کرکره ها را پایین می کشم وبا وبادهای هرزه خوب می دانند که من هنوز هم مسافرم دلم به حالشان می سوزد . . . |+| نوشته شده توسط مهرداد در پنجشنبه بیست و دوم تیر 1385 ساعت 13:31
تجربه
آموختم که زندگی دشوار است اما من از آن سخت ترم
این روزها کاسه دلم خیلی پر شده ، با هر تلنگری لبریز میشه و من می بلعمش تا کسی نبینه ، حتی خودم! فقط یک چیز آرومم می کنه : این که بعد از سالها لحظاتی رو دارم که دیگه توشون دلم برای خودم تنگ نمیشه!!!! |+| نوشته شده توسط مهرداد در چهارشنبه چهاردهم تیر 1385 ساعت 19:7
این روزها دیروزها
چه اردیبهشت دلگیری بود این زیباترین اردیبهشت،اردیبهشت شیراز.
چشمهایم را می بندم به هر چه دیدنی ست، ترانه رفتن که با صدای تو جاریست، پیچ می خورد تاب می خورد و دور می شود لابه لای آن دو کوه نقاشی کودکیهایم،درست مثل آن باریکهء آبی رنگ که همیشه از دور دستها جاری بود وچند پرنده ۷ شکل که همچنان در افق به تماشا ایستاده اند با بالهای باز،وهمان درخت همیشگی با تنه قهوه ای رنگ و سر دایره بیضی شکل سبز که خدا می داند چند پرنده لابه لای شاخه های نا مریی اش لانه کرده بودند. چه اردیبهشت دلگیری بود این زیباترین اردیبهشت،اردیبهشت شیراز. چشمهایم را می بندم و میشنوم صدای رسیدهءشاملورا:"دلتنگی هایت را باد با خود خواهدبرد ........... بیدار میشوم تنها صدای آشنای قدمهای شب است و سکوت....وعطر بهار نارنج در گوشهایم می پیچد، درست مثل آن روزها که صدای تو ... چقدر خالی ام از نفرت....... چه اردیبهشت دلگیری بود این زیباترین اردیبهشت،اردیبهشت شیراز. چشمهایم را می بندم و میشنوم صدای مبهمی از دور:انگار خط به خط زندگی ام را بلند می خواند کودکی که انشایش را با نام خدا شروع کرده است. . . بیدار می شوم؟
|+| نوشته شده توسط مهرداد در سه شنبه ششم تیر 1385 ساعت 14:6
"فرقی نمیکند برکه ای کوچک باشی یا دریایی بیکران
زلال که باشی آسمان در توست ................" |+| نوشته شده توسط مهرداد در دوشنبه پنجم تیر 1385 ساعت 12:35
|