![]()
پست الکترونیک آرشیو مطالب آرشیو مطالب
تیر 1387
خرداد 1387 آبان 1386 مرداد 1386 آذر 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 آبان 1384 جستجو
پیوندها
Persian Art Music
Iran Civil Center ِِِشعر معاصر فروغ نگاهی به تاریخ موسیقی ایران طنین شجریان Whatever U Want آواز (دانلود گوشه هایی از آثار اساتید موسیقی ایران) قاصدک لبریز از زندگی(یسنا) روزهاي نارنجي(زرین) علی حاتمی come what may یک سبد آواز نو عبور علیرضا افتخاری موسیقی آذربایجان داوود آزاد حرفهاي خصوصي يه نفر (سعید) درد دل یک جوان ایرانی طالع بینی :: قالب ساز :: آمار وبلاگ
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها: RSS
|
اردیبهشت
حافظ این حال عجب با که توان گفت که ما / بلبلانیم که در موسم گل خاموشیم یادداشت
يادش بخير دانشجو که بودم ، ساعتهاي زيادي رو توي اتوبوس ميگذروندم .يه چيزي برام جالب بود ؛ ازوقتي مي نشستم به رسيدن فکر مي کردم ، آخه کم نبود، 14ساعت بايد مي نشستم. وقتي پياده مي شدم شکل صندلي شده بودم . ""مرا سفر به كجا مي برد؟ اينها روکه توذهنم مرورمي کردم ياد عليرضا افتادم ، راستش خيلي دلم براش تنگ شده گرچه شرايطي پيش اومد که ازش دلخور شدم ، البته بيشتر به خاطر اينکه از من دلخور شده بود وبه روم نمي آوردويه جايي نبايد يه حرفايي رو مي زد که زده بودو... ازش دلخور شدم.بگذریم! الان دلم براش تنگ شده ،پسر مهربونیه.نمیدونم،باید بهش زنگ بزنم وحالش رو بپرسم حتما این کار رو می کنم، به زودی...................... می دونم کار سختیه یه جور به هم ربطش بدین
|+| نوشته شده توسط مهرداد در دوشنبه بیست و سوم آبان 1384 ساعت 0:51
افكار شمادرخت آرزوهای شماست
اين خود شما ييد كه بدبختي ها ،شادي ها ،منفي ها،مثبت ها ،جهنم يا بهشت زندگي تان را بوجود مي آوريد.وقتي اين مطلب را فهميديد و پذيرفتيد،آنگاه همه چيز تغيير كرده و امكانات جديدي طلوع مي كند براي امكانات جديدتان آماده باشيد. اين داستان قديمي بسيار مشهور است : روزي مردي در حال مسافرت بود كه اتفاقي وارد بهشت شد.- مردم هند معتقدند:در بهشت درختاني هستند به نام درختهاي آرزو كه تمام آرزوها را برآورده مي كنند.تنها كافي است زير يكي از آنها بنشيني و هر چه دلت مي خواهد آرزو كني ، همان لحظه آرزويت برآورده مي شود .- آن مرد خسته بود ، بنا براين به زير يكي از درختهاي آرزو رفت و خوابيد.وقتي بيدار شد احساس گرسنگي كرد . گفت:"چقدر گرسنه ام كاش ازجايي برايم غذا مي آمد." درست در همان لحظه از ناكجا غذا ظاهر شد،گويي كه از آسمان رسيده بود. مرد آنچنان گرسنه بود كه به از كجا آمدن غذا توجهي نكرد. وقتي كه گرسنه هستي استدلالي وجود ندارد. مرد بلافاصله شروع به خوردن غذا كرد ،واقعاً خوشمزه بود. وقتي گرسنگي اش برطرف شد،با احساس رضايت به اطراف نگاهي كرد .فكر ديگري به ذهنش رسيد:"اگر فقط يك نوشيدني خنك داشته باشم..." ناگهان نوشيدني گوارا وبسيار خنكي ظاهر شد .در زير سايه ي درخت و با نوازش نسيمي كه مي وزيد ، در نهايت آرامش و خرسندي نوشيدني را نوشيد .اكنون ديگر تشنه وگرسنه نبود.پس شروع به استدلال كرد :"اينجا چه خبر است ؟اين ها چه اتفاقاتي هستند كه رخ مي دهند ؟ آيا رويا مي بينم يا ارواحي هستند كه اين كارها را انجام مي دهند ؟وترسيد.بلا فاصله ارواح ظاهر شدند ؛ ارواحي وحشتناك، ترسناك وتهوع آور .مرد شروع به لرزيدن كرد و اين فكر به ذهنش رسيد :"اگر مرا بكشند...."خوب او را كشتند. افكار شما درست مثل همان درخت آرزوهاست ،به هرچه فكر كنيد دير يا زود خود را آشكار خواهد كرد.گاهي نيز بر آورده شدن خواسته ،چنان به تعويق مي افتد كه شما فراموش مي كنيد چه زماني و كجا چه آرزو و چه خواسته اي داشته ايد و نمي توانيد ريشه آن را بيابيد.درحالي كه اگر بيشتر دقت كنيد،مي بينيد كه تمام زندگي تان را خود به وجود آورده ايد .شما با افكارتان : شادي ها ،بدبختي ها،خوشي ها و ناراحتي ها ، بهشت وجهنم زندگي تان را بوجود آورده ايد و در نهايت آنها را باز پس مي گيريد . شما با افكارتان همچون عنكبوتي ،به دور خود تارهايي تنيده ايد واكنون در تارهاي خودتان به دام افتاده ايد. هيچكس جز خودتان آزارتان نمي دهد .هر گاه اين مطلب را فهميديد زندگيتان متحول مي شود. |+| نوشته شده توسط مهرداد در دوشنبه بیست و سوم آبان 1384 ساعت 0:44
رهایی از دانستگی
|+| نوشته شده توسط مهرداد در دوشنبه بیست و سوم آبان 1384 ساعت 0:33
آغازینه
سلام به همه اردیبهشتیها مونده بودم با چی شروع کنم،اردیبهشت فصل دوست داشتنی منه، نه به این خاطر که تو این فصل به دنیا اومدم ، یه حس خوبی داره .نمیدونم چطور بگم شاید به خاطر آهنگ اسمش یا هرچیز دیگه ای، به هرحال دوسش دارم .یه اردیبهشتی وقتی بخواد تو پاییز وبلاگ بزنه به خاطر معرفتش و همچنین نمایش حسن نیت، وبلاگش رو با پاییز آتیش می کنه .پاییز من رو یاد یک سروده از شاعری دوست داشتنی ـ که زنده ست تا ابد- میندازه. باغ من آسمانش را گرفته تنگ در آغوش "مهدی اخوان ثالث" |+| نوشته شده توسط مهرداد در دوشنبه بیست و سوم آبان 1384 ساعت 0:20
|