![]()
پست الکترونیک آرشیو مطالب آرشیو مطالب
آبان 1386
مرداد 1386 آذر 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 آبان 1384 جستجو
پیوندها
Persian Art Music
Iran Civil Center ِِِشعر معاصر فروغ نگاهی به تاریخ موسیقی ایران طنین شجریان Whatever U Want آواز (دانلود گوشه هایی از آثار اساتید موسیقی ایران) قاصدک لبریز از زندگی(یسنا) روزهاي نارنجي(زرین) علی حاتمی come what may یک سبد آواز نو عبور علیرضا افتخاری موسیقی آذربایجان داوود آزاد حرفهاي خصوصي يه نفر (سعید) درد دل یک جوان ایرانی طالع بینی :: قالب ساز :: آمار وبلاگ
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها: RSS
|
اردیبهشت
حافظ این حال عجب با که توان گفت که ما / بلبلانیم که در موسم گل خاموشیم بانگی از دور مرا می خواند
دیر گاهی است در این تنهایی "سهراب" |+| نوشته شده توسط مهرداد در چهارشنبه شانزدهم آبان 1386 ساعت 16:30
اینجا نماندنیست
مجال نمی دهد ایستادن را ، چرخهای ارابه خدایان که بر گرده می کشیم.
|+| نوشته شده توسط مهرداد در سه شنبه نهم مرداد 1386 ساعت 17:34
آینه در جواب من باز سکوت می کند...
|+| نوشته شده توسط مهرداد در چهارشنبه سوم مرداد 1386 ساعت 17:46
گاه می گویم فغانی بر کشم باز می بینم صدایم کوته است
باورها محور اندیشه ها هستند وباورهای هر کس اندیشه هایش را می سازد. زندگی ما و سرنوشتمان را باورهایمان طراحی میکنند. من باور کرده ام که می توانم،می توانم خاکهای سالهای بی حاصل را از لباسهای رنگین زندگیم بتکانم و آغازی دوباره، یعنی بوی خوش بودن. "هستم اگر می روم." امان از کج فهمی ها ، دست کم گرفتنها ، بی ارادگی ها ، تسلیم محظ بودن ها و . . . امان از این همه تماشاچی که مست یونجه روزمرگیها حتی جرات نمی کنند نگاهشان را از پرچین مرتعشان فراتر ببرند. آی آدمها . . . |+| نوشته شده توسط مهرداد در سه شنبه بیست و هشتم آذر 1385 ساعت 11:9
ناقوسها خسته نمی شوند
وقتی که عقربه کوچک ساعت تند تر می چرخد دیشب ازدنیا رفته بودم خواب در چشمهایم ماسه میریخت |+| نوشته شده توسط مهرداد در یکشنبه نوزدهم آذر 1385 ساعت 11:43
چرا دشوار ترین کار در جهان این است که پرنده ای را متقاعد کنی که آزاد است؟ واین که اگر او تنها اندک زمانی را به تمرین بگذراند قادر خواهد بود این را به خود ثابت کند، دشواری کار در کجاست؟ از کتاب جاناتان مرغ دریایی نوشته:ریچارد باخ |+| نوشته شده توسط مهرداد در سه شنبه یازدهم مهر 1385 ساعت 12:29
همیشه جاده ها جایی آن دوردستها راهشان رااز هم سوا میکنند، تا دوراهی یک دور دست نامعلوم ... همسفر؟ (واژهء گنگی ست.) برای مسافر، ماندن یعنی طرح یک غروب خاکستری دلگیر جاده ها منتظرند رفیق نیمه راه نباشید. |+| نوشته شده توسط مهرداد در یکشنبه پنجم شهریور 1385 ساعت 17:59
شنيده ام يك جايي هست
جايي دور كه هر وقت از فراموشي خواب ها دلت گرفت مي تواني تمام ترانه هاي دختران مي خوش را به ياد آوري مي تواني بي اشاره ي اسمي بروي به باران بگويي دوستت مي دارم يك پياله آب خنك مي خواهم براي زائران خسته مي خواهم ديگر بس است غم بي بامداد نان و هلاهل دلهره ديگر بس است اين همه بي راه رفتن من و بي چرا آمدن آدمي من چمدانم را برداشته دارم مي روم تمام واژه ها را براي باد باقي گذاشته ام تمام باران ها را به همان پياله ي شكسته بخشيده ام دارايي بي پايان اين همه علاقه نيز شنيده ام يك جايي هست حدس هواي رفتنش آسان است تو هم بيا "سید علی صالحی" |+| نوشته شده توسط مهرداد در پنجشنبه بیست و ششم مرداد 1385 ساعت 21:47
ومن همچنان مسافرم ای بادهای هرزه!
و هر آن تکانهای دلمان به چه چیز دنیایمان خوش -چه دلگرمی ابلهانه ای - چقدر آدم تنهاست اینجا هوا بد است مجال ایستادن ندارم باید رفت تمام پنجره ها را می بندم، کرکره ها را پایین می کشم وبا وبادهای هرزه خوب می دانند که من هنوز هم مسافرم دلم به حالشان می سوزد . . . |+| نوشته شده توسط مهرداد در پنجشنبه بیست و دوم تیر 1385 ساعت 13:31
تجربه
آموختم که زندگی دشوار است اما من از آن سخت ترم
این روزها کاسه دلم خیلی پر شده ، با هر تلنگری لبریز میشه و من می بلعمش تا کسی نبینه ، حتی خودم! فقط یک چیز آرومم می کنه : این که بعد از سالها لحظاتی رو دارم که دیگه توشون دلم برای خودم تنگ نمیشه!!!! |+| نوشته شده توسط مهرداد در چهارشنبه چهاردهم تیر 1385 ساعت 19:7
|